أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

366

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

فرو شود بگردد « 1 » از ايشان بجانب دست چپ و حال آنست كه ايشان در فراخنائىاند از آن غار ، حقّ تعالى صفت آن كرد كه : ما ايشان را نگه داشتيم در آن غار فراخ از گرماى آفتاب تا ايشان را نرنجاند و گونهء روى ايشان بنگرداند ، و جامهء ايشان كهنه نشود چه ببامداد و شبانگاه آفتاب از ايشان بگردانيم « 2 » و باد نسيم بر ايشان وزانيم « 3 » تا از عفونت هوا ايشان را رنج نرسد [ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ ] آنچه خداى كرد با ايشان از آيات و دلالات اوست كه بخلقان نمود تا كمال قدرت و غايت لطف او بدانند كه هر كه را خداى تعالى راه نمايد بلطف و بيان و تمكين و توفيق او مهتدى باشد و راه يافته ، و هر كه را او گمراه كند بخذلان ؛ تو او را هيچ يارى و دوستى مرشد نيابى كه او را راه نمايد و از ضلالت با هدايت آرد . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيه 28 ] وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيْناكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً ( 28 ) خطابست رسول را يا هر يكى را از شنوندگان ؛ ميگويد : تو پندارى ايشان را چون بينى كه ايشان بيدارند ؛ ايشان خود بيدار نيستند ، خفتگانند خفتگانى كه چون بيداران چشمها گشاده چنان كه گوئى مينگرند [ وَ نُقَلِّبُهُمْ ] و ما ايشان را ميگردانيم با جانب راست و با جانب چپ يعنى از اين دست با آن دست و از اين پهلو با آن پهلو ميگردانيم تا پهلوهاى ايشان رنجه « 4 » نشود . عبد اللّه عبّاس گفت : در هر يك سال فريشتهء بيامدى و ايشان را ازين پهلو به آن پهلو گردانيدى ، ابو هريره گفت : هر سال دوبار . [ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ « 5 » ] و سگ ايشان بر در آن

--> ( 1 ) - در غالب نسخ : « بگذرد » و اين كلمه يعنى « بگردد » يا « بگذرد » ترجمهء [ تَقْرِضُهُمْ ] است كه ابو الفتوح ( ره ) نسبت به آن چنين گفته : « [ تقرضهم ] بگذشتى از ايشان بجانب دست چپ و اصل [ قرض ] قطع بود » . ( 2 ) - در عدّهء از نسخ : « گردانيديم » و « وزانيديم » . ( 3 ) - در عدّهء از نسخ : « گردانيديم » و « وزانيديم » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « رنجور » و در تفسير ابو الفتوح ( ره ) : « تا پهلوهاى ايشان ريش نشود » . ( 5 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ] عبد اللّه عبّاس گفت : سگ ايشان سرخ - بود . مقاتل گفت : زرد بود ، محمّد بن القرظى گفت : سخت زرد بود چنان كه با سياهى ميزد . كلبى گفت : خلنج بود بعضى ديگر گفتند : بر لون آسمان بود . در خبر است كه متعنّتى از امير - المؤمنين على عليه السلام پرسيد كه : سگ اصحاب كهف را چه رنگ بود ؟ - او دانسته بود كه اگر بلونى معيّن اشاره كند كه او را معلوم بود او بر او برهانى خواهد و اقامت برهان بر اين معنى متعذّر بود گفت : برنگ سگ بود براى آنكه همه رنگ در سگ توان يافت ، و هم از امير المؤمنين عليه السلام روايت كرده‌اند كه : نام او ريان بود و عبد اللّه عبّاس گفت : قطمير بود . اوزاعى گفت : منو . جبائى گفت : حمران . عبد اللّه كثير گفت : قطمور بود . سدى گفت : ابور بود عبد اللّه سلام گفت : بسيط بود . كعب الاحبار گفت : صهبا بود . وهب گفت : اگر كسى از كژدم ترسد بگويد سلام على نوح فى العالمين . كژدم او را گزند نكند ، و اگر سگ گزنده ترسد بگويد : و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد ، سگ او را نگزد . و روايت كردند از امام الهمام جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السلام كه او خواند [ وَ كَلْبُهُمْ باسِطٌ ذِراعَيْهِ بِالْوَصِيدِ ] اى صاحب كلبهم بالوصيد » .